اکنون با ثبت نام در سایت شما قادر هستید، علاوه بر استفاده از بانک عظیم مقالات حقوقی، وبلاگ اختصاصی داشته باشید، مطالب دلخواهتان را شخصا منتشر سازید و در شبکه اجتماعی حقوقدانان، با دوستانتان در مورد آن به تبادل نظر بپردازید .............. و در پایان هر ماه با شرکت در قرعه کشی انتخاب فعالترین نویسنده جایزه بگیرید.

مطالب

جايگاه فقهي و حقوقي تلقيح مصنوعي

نوشته شده در حقوق پزشکی

 

 

جايگاه فقهي و حقوقي تلقيح مصنوعي

(صمد حضرتي شاهين دژ قاضي دادگستري شهرستان سلماس) قسمت اوّل

 

با پيشرفت جوامع بشري از لحاظ تكنولوژي و علم و دانش و فن‌آوري، به تبع آن مشكلات و مسائل مبتلابه زيادي نيز به وجود آمده است و در اين ميان مسائل پيچيده حقوقي و فقهي نيز خودنمايي كرده و راه‌حل‌هاي مناسب خويش را مي‌طلبد. مداخله شخص ثالث در توليد مثل مصنوعي انسان كه در سايه پيشر‌فت‌هاي عظيم علمي و با بهره‌گيري از اسپرم، تخمك يا جنين اهدايي و استفاده از مادر جانشين امكان‌پذير گرديده، باعث بروز مباحث جديدي در حقوق خصوصي به ويژه حقوق خانواده گرديده است؛ چرا كه علم حقوق از علومي است كه بايستي با مقتضيات زمان و مكان مطابقت نمايد. بنابراين، انسان در حالي قدم به قرن بيست و دوم مي‌گذرد كه ظهور تكنولوژي نوين و به‌كارگيري روشهاي علمي جديد در بهره‌برداري از طبيعت،‌ بسياري از مشكلات بشر را بر طرف كرده است. اما از سوي ديگر، راه‌حلهاي جديد،خود منجر به بروز مسائل جديدي شده است. اين مسائل تنها در عرصه علوم و فن‌آوري محصور نمانده، بلكه در عرصه روابط فردي،‌ اجتماعي ، عاطفي و مباحث حقوقي نيز پرسشهاي زيادي را به وجود آورده است و يكي از عرصه‌هاي به‌كارگيري تكنولوژي جديد تلقيح مصنوعي است. مسئلة‌ تلقيح مصنوعي انسان يكي از پديده‌هاي نويني است كه با شكوفايي دانش پزشكي پا به عرصه هستي نهاده و به دليل آنكه اين موضوع يكي از موضوعات نوين است، متأسفانه در حقوق مدون و قوانين موضوعه ايران به آن اشاره نشده است. بنابراين، براي تحقيق و بررسي در خصوص جنبه‌هاي حقوقي اين موضوع بايستي از اصول كلي و مقررات عمومي استفاده كرد و از لحاظ شرعي نيز به كتب فقهي، احاديث و روايات و فتاواي معتبر فقهاي عظام استناد جست.

پيشينه تاريخي لقاح مصنوعي:

دانش پزشكي با پيشرفتهاي جديد خود توانسته است كمك شايان توجهي به توليد نسل انسان بنمايد و به‌وسيله تلقيح مصنوعي و رفع بعضي از نواقص و عيوب مردان نظير عنن، يا انزال سريع و يا معالجه عيوب مجاري تناسلي زنان يا مردان، آرزوي كساني كه سالياني دراز در انتظار فرزند به سر مي‌برند را به تحقق برساند. قابل ذكر است كه مسئله تلقيح، ابتدا در حيوانات اهلي و به منظور اصلاح نژاد يا تكثير نسل به‌كار مي‌رفت. در آغاز، اين كار را يكي از دانشمندان آلماني به نام " Lubwig Jacobi " در سال 1765.م، روي ماهيها انجام داد. چند سال بعد يك دانشمند و كشيش ايتاليايي به نام پرفسور Spalanzoni " " تلقيح را روي سگها آزمايش كرد و نتيجه مثبت گرفت و بالاخره در اواخر قرن نوزدهم يكي از دانشمندان روسي به نام John hunter " " تلقيح مصنوعي در حيوانات چهار پا را عملي ساخت كه اين روش فعلاً نيز مورد استفاده قرار مي‌گيرد. به دنبال موفقيت اين آزمايش‌ها در حيوانات، دامنه تلقيح مصنوعي به انسانها نيز سرايت نمود و اين آزمايش‌ها در مورد انسان، در كشورهاي مختلف از قبيل فرانسه، انگلستان به اجرا‌ در آمد. يك دانشمند انگليسي به‌ نام " " Elielva در سال 1799.م، گزارشي در اين زمينه به دولت انگلستان داد. در فرانسه ده مورد تلقيح مصنوعي در زنان انجام گرفته كه قديمي‌ترين آنها را مربوط به سال 1838.م، دانسته‌اند. ده سال بعد يكي از دانشمندان فرانسوي موسوم به " Cerard " گزارش داد كه از 72 زني كه تلقيح مصنوعي شده‌اند، 41 نفر آنها از اين طريقه باردار گرديده‌اند و تقريباً از سال 1914.م، موضوع تلقيح مصنوعي كاملاً توجه پزشكان و علما را به خود معطوف داشت. در سال 1914.م، يكي از پزشكان انگليسي مقيم مصر موسوم به دكتر " جاميسون " شنيده بود كه در ميان بدويان طريقه‌اي براي معالجه زنان عقيم وجود دارد كه گاه منجر به آبستن شدن زنها و گاهي منتهي به فوت آنان مي‌گردد. اين موضوع،‌ نظر پزشك مزبور را به خود جلب كرد و در اثر بررسي دريافت كه زنان بدوي به قطعه‌اي از پشم افسون مي‌خوانند و بعد آن‌ را به زنان نازا مي‌دهند تا به رحم خود بمالند و معتقد بودند كه زن حامله مي‌شود يا مي‌ميرد. اين پزشك پس از تحقيقات بيشتر دريافت كه زنان بدوي پشم را به نطفه مردان آغشته و سپس آن‌ را به زن عقيم مي‌دهند تا استعمال نمايد، كه علاوه بر نطفه مقدار زيادي ميكروبهاي مضر موجود در پشم وارد رحم زن مي‌گردند و اگر زن بنيه قوي داشت در مقابل ميكروبها مقاومت مي‌كرد و الاّ از پاي در مي‌آمد و تلف مي‌شد. دكتر " جاميسون " پس از خاتمه جنگ جهاني اول به انگلستان مراجعت كرد و در صدد بر آمد به‌ وسيله تلقيح مصنوعي - كه قبلاً‌ آزمايش شده بود و بدويان و صحرانشينان نيز به عنوان ورد و جادو از آن استفاده مي‌كردند - و از راه صحيح علمي هزاران زن را كه آرزوي مادر شدن داشتند بارور كند و به وسيله لوله آزمايش، نطفه مرد را به رحم زن منتقل نمايد تا بدين وسيله خانواده‌هاي زيادي را كه از نداشتن فرزند تهديد به نابودي و متلاشي شدن مي‌گرديدند نجات دهد؛ و از اين رهگذر، گاهي به علت بي‌ثمر بودن مني شوهر، از نطفه مردان بيگانه استفاده مي نمود. (1) رواج تلقيح مصنوعي در انگلستان و هجوم زنان بي‌فرزند به بيمارستانهاي لندن موجب شد كه موضوع تلقيح مصنوعي در مجلس عوام انگلستان مطرح و وزير بهداري وقت استيضاح و دولت تخطئه گردد؛ كه چرا تولد اين گونه اطفال را مانند ساير اطفال شرعي و قانوني به ثبت مي‌رسانند.

 

لقاح در لغت به معني آبستن شدن و تلقيح به معني آبستن كردن است و معني اصطلاحي آن از معني لغوي متابعت نموده و اصطلاحاً تلقيح مصنوعي عبارت‌ است از داخل كردن نطفه مرد در رحم زن به وسيله آلات پزشكي يا هر وسيله ديگري غير از مقاربت و نزديكي.

 

تلقيح مصنوعي ممكن است با نطفه يا اسپرماتوزوئيد شوهر انجام گيرد كه به آن تلقيح طبيعي هومولوگ ( AIH ) گويند و هم چنين امكان دارد عمل تلقيح به وسيله نطفه بيگانه تحقق يابد كه به آن تلقيح مصنوعي مترولوگ ( AID ) گويند؛ (2) و بعضي معتقدند كه سه گونه اصلي مي‌توان براي تلقيح مصنوعي تصور كرد كه عبارتند از:

1- بستن نطفه و لقاح مني مرد و تخمك زن در داخل رحم. يعني با ابزار جديد پزشكي ، مني مرد يا تخمك زن و يا هر دو در فضاي داخل رحم قرار داده مي‌شود و با لقاح اين دو، نطفه طفل بسته مي‌شود.

2- بستن نطفه و لقاح مني و تخمك در بيرون رحم انجام مي‌گيرد و آنگاه،‌ نطفه بارور شده، به وسيله ابزار جديد در درون رحم كاشته مي‌شود و در آنجا مراحل رشد خود را كه خداوند براي آن مقرر فرموده است طي مي‌كند.

3- بستن نطفه و مراحل رشد آن،‌ تا موقع انسان كامل شدن،‌ در بيرون رحم انجام مي‌گيرد.

نوع اول( بستن نطفه در درون رحم) چندين صورت دارد كه مهم‌ترين آنها عبارتند از:

الف - صاحب مني شناخته شده است.

ب - صاحب مني ناشناخته است.

چنانچه صاحب مني شناخته شده باشد ممكن است، اولاً: اسپرم مرد به وسيله ابزار پزشكي در رحم همسر تزريق مي‌شود؛ ثانياً: اسپرم مرد، به وسيله ابزار پزشكي در رحم زني تزريق مي‌شود كه آميزش با او براي اين مرد حرام است؛ ثالثاً: با تخمك زن ديگري در رحم زني كه نازاست تزريق مي‌شود، آنگاه همسر اين زن با وي آميزش مي‌كند. (3)

 

در اين بخش جايگاه حقوقي و فقهي تلقيح مصنوعي را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

در اين بحث دو مورد را مي‌توان تصور نمود:

الف - موردي كه در آن، نطفه زوج به زوجه قانوني و مشروع خود تلقيح مي‌شود.

ب - موردي كه در آن، نطفه مرد بيگانه به زن اجنبي تزريق مي‌گردد.

اگر تلقيح مصنوعي به‌ وسيله تزريق نطفه شوهر به همسر قانوني صورت گيرد، اين عمل مشروع و جايز است و در اين خصوص هيچ‌گونه ابهامي وجود ندارد، به شرط اينكه جهات شرعي در اين خصوص رعايت شود؛ يعني اينكه اين كار سبب انجام عمل حرام نشود، مانند‌التذاذ يا ‌لمس عورت . دليل جايز بودن اين‌گونه باروري آن است كه نطفه از اسپرم مرد و همسر قانوني وي بسته شده و تنها لقاح از راه معمول نبوده است و دليلي بر حرام بودن اين شيوه وجود ندارد و نيز اصل برائت شرعي و عقلي بر جايز بودن آن دلالت دارد. بنابراين، طفل مولود، شرعي و قانوني بوده و كليه آثار طفل حاصل از نزديكي طبيعي بين زن و شوهر نيز بر وي مترتب مي‌گردد. در اين زمينه برخي از فقهاي اماميه به مشروعيت تلقيح نطفه زوج به همسر قانوني خود فتوا داده‌اند. براي مثال: آيت الله خوئي (قدس سره شريف) در اين خصوص معتقدند: > تلقيح زن به نطفه شوهرش جايز است. بلي، اگر اين عمل توسط غير شوهر انجام شود و در اثر آن مسّ يا نظر به آلت تناسلي زن لازم آيد، جايز نخواهد بود و حكم ولد حاصل از اين عمل نيز بدون هيچ تفاوتي مانند ساير اولاد زوجين خواهد بود. < (4) از نظر حقوقي، آقاي دكتر كاتوزيان معتقد است: > اشاره قانون به دو نزديكي زن و شوهر ناظر به راه متعارف و عادي ايجاد جنين است، و از آن بر نمي‌آيد كه نزديكي را وسيله منحصر مشروع ساختن نسب قرار داده باشد؛ و به همين دليل هم، در مشروع بودن نسبت طفلي كه در اثر تفخيذ يا ساير تماسهاي بدني بين زن و شوهر ايجاد شده باشد ترديد وجود ندارد. در نتيجه، اينكه در تلقيح مصنوعي رابطه زوجيت بين زن و مردي كه پدر و مادر او محسوب مي‌شوند وجود دارد و طفل نيز بنا به فرض ما از تركيب نطفه‌هاي اين دو ايجاد شده است، پس بايد وسيله انزال را از ياد برد و با تحقق اين شرايط، نسب را مشروع دانست. < (5)

آيه شريفه > و قل للمؤمنات يغضّضن من ابصار هنّ و يحفظن فروجهنّ < (سوره نور، آيه 30) > اي پيامبر، به زنهاي مؤمنه بگو كه چشمهاي خود را از ديدن بيگانه به شهوت فرو پوشانند و فروج خويش را از زشتي‌ها نگهدارند. < اين آيه شريفه به حفظ فروج امر نموده است و چون متعلق حفظ در اين آيه بيان نشده است و عدم ذكر متعلق نيز افاده عموم مي‌نمايد، مقتضي آيه كريمه لزوم حفظ فرج از هر چيز، حتي تلقيح مصنوعي است. از اين رو، مدلول آيه مزبور منحصر به حفظ فرج از نزديكي يا مقاربت نامشروع نيست، بلكه ساير انواع روابط نامشروع از قبيل مساحقه و تفخيذ و ... را نيز شامل است كه تلقيح مصنوعي نيز از جمله آن موارد مي‌باشد.

دليل دوم:‌ علي‌بن ابراهيم عن ابيه، عن عثمان بن عيسي ، عن علي بن سالم، عن ابي عبدالله (ع) قال : > ان اشدّ الناس عذاباً يوم القيامه رجل اقر نطفة في رحم يحرم عليه < (6) سخت‌ترين عذاب در روز قيامت براي مردي است كه نطفه خود را در رحمي قرار دهد كه بر او حرام است.

بيان دلالت:

از ظاهر حديث بر مي‌آيد كه قرار دادن نطفه در رحمي كه بر مرد حرام است، ‌سخت‌ترين عذاب را به دنبال دارد؛ به صورتي كه اگر شخصي زنا نمايد و آب خود را در خارج رحم بريزد، ديگر اين عذاب سخت، موضوعيت نخواهد داشت. بنابراين،‌ خود قرار دادن نطفه در رحمي كه بر مرد حرام است،‌گناه كبيره به حساب مي‌‌آيد. پس همان گونه كه قرار دادن نطفه در زن از راه زنا، كه راه معمول به حساب مي‌‌آيد ، حرام است،ازراه غير معمول(تلقيح مصنوعي) نيز حرام خواهد بود؛ هر چند سند اين روايت ضعيف است. زيرا علي‌بن سالم كه اين حديث را از امام (عليه‌السلام) روايت نموده است، شناخته شده و مؤثق نيست.

دليل سوم : عن محمد بن‌الحسين ،‌عن سعد، عن القاسم بن محمد، عن سليمان‌بن داود، عن غير واحد من اصحابنا، عن ابي عبدالله ( عليه السلام ) قال : قال النبي ( صلي الله عليه و آله ) : > لن يعمل ابن آدم عملاً اعظم عند الله عزّوجل من رجل قتل نبياً او اماماً و هدم الكعبة‌ التي جعلها الله قبلة لعباده او افرغ مائه في امرأة حراماً . < (7) امام صادق ( عليه‌السلام ) از پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) نقل مي‌كند كه فرمود: هرگز فرزند آدم‌كاري را انجام نمي‌دهد كه گناه آن در نزد خداوند،‌از گناه مردي بزرگتر باشد كه پيامبر يا امامي را بكشد، يا خانه كعبه را، كه خداوند قبلة‌ بندگان خود قرار داده،‌ ويران كند و يا آب خود را در رحم زني بريزد كه بر وي حرام است. در نتيجه، از اين حديث استفاده مي‌شود كه بسته شدن نطفه به وسيله مني مرد و تخمك زني كه آميزش با او جايز نيست، حرام است و اين همان چيزي است كه در قسم دوم مطرح است.

دليل چهارم: و عنده عن محمد بن احمد، عن ابي عبدالله الرازي ،‌ عن الحسن بن علي بن ابي حمزه. عن ابي عبدالله المؤمن،‌عن اسحاق بن عمّار قال:‌ قلت لابي عبدالله عليه السلام: الزنّا شرّ او شرب الخمر؟ و كيف صار في شرب الخمر ثمانون و في الزنّا مأة‌؟‌ فقال:‌ يا اسحاق ! الحدود احد ولكن زيد هذا لتضييع النطفة و لو ضعه ايّاها في غير موضعه الذي أمره الله عزّوجلّ . (8) ابواسحاق بن‌عمار مي‌گويد: به ابوعبدالله گفتم: زنا بدتر است يا نوشيدن شراب؟‌ و چگونه در نوشيدن شراب هشتاد( تازيانه ) و در زنا صد تا مقرر گرديده است؟ امام فرمود:‌اي اسحاق! حدّ يكي است، لكن اين مقدار بدين سبب افزوده شده كه زنا،‌سبب از بين بردن نطفه و قرار دادن آن در غير جايگاهي مي‌شود كه خداوند، بدان دستور داده است.

بيان دلالت: حضرت امام (ع) علت افزوده شدن بيست ضربه تازيانه را چنين بيان مي‌كنند: > زنا سبب از بين بردن نطفه مي‌شود و از بين بردن نطفه حرام است،تا آنجا كه سبب مي‌شود بيست تازيانه بر حد افزوده گردد. < از آنجا كه حديث مذكور در مقام بيان افزايش بيست تازيانه در حد زناست، اين بيست تازيانه هم در حد مرد زناكار افزايش مي‌يابد و هم در حد زن؛ زيرا همان چيزي كه علت افزايش در حدّ‌ مرد است، علت افزايش در حدّ زن نيز هست و علت افزايش بيست تازيانه در زن اين است كه وي نطفه را از بين برده و آن را در غير جايگاهي كه خداوند متعال فرمان داده قرار داده است. خداوند متعال،‌ نگهداري شرمگاه را از غير همسران و كنيزان، از ويژگيهاي مؤمنان بر شمرده و حكم صادر نموده. بنابراين، آيه ياد شده بر حرام بودن نگهداري نكردن شرمگاه و يا وجوب نگهداري از آن دلالت دارند. وانگهي، نگهداري شرمگاه از غير همسر و كنيز، فراگير است و هر نوع نگهداري را در بر مي‌گيرد.مانند‌ نگهداري شرمگاه از آميزش،‌ لمس كردن و نيز نگهداري آن از اين كه مني‌اش در داخل رحم زني بريزد كه همسر قانوني و يا كنيز مرد نباشد. بر اين اساس،‌مردي كه شرمگاه خود را نگه ندارد و مني آن را در داخل رحم زن بيگانه‌اي بريزد ،‌هر چند از راه ابزار جديد باشد، فردي تجاوزكار و گناه‌كار خواهد بود. > الا علي ازواجهم اوماملكت ايمانهم فانّهم غير ملومين فمن ابتغي وراء‌ ذلك فاولئك هم العادون < ( سوره معارج، آيه 29 و 31 ) استناد به اين دسته از نصوص چنين است كه آيات و روايات فوق‌ به دلالت التزامي بر حرمت قرار دادن نطفه مرد در رحم زن اجنبي دلالت دارند؛ اگرچه اين عمل از طريقي غير از مقاربت و نزديكي صورت بگيرد. بنابراين، اگر قرار دادن نطفه اجنبي به وسيله زوج يا زوجه حتي با رضايت ايشان نيز صورت پذيرد موجب جواز عمل نخواهد بود؛ زيرا ملاك حرمت، قرار دادن نطفه بيگانه در رحم زن است، به هر كيفيتي كه اين عمل تحقق پذيرد. برخي از فقهاي اماميه نيز در اين مورد چنين اظهار‌نظر كرده‌اند؛ مرحوم آيت الله بروجردي مي‌فرمايد: آنچه از مفاهيم ادله و بعضي از مناطيق آنها استفاده مي‌شود اين است كه تلقيح مصنوعي مرد اجنبي بر مرئه جنبيه، خواه داراي زوج باشد يا نباشد، حرام است و در بعضي از صور آن، احكام ولد الزنا ثابت است و در بعضي صور، احكام ولد شبهه؛ و اما تلقيح مني زوجه محل تأمّل و اشكال است و الله العالم بحقايق و احكامه (9) . آيت الله خوئي نيز معتقدند تلقيح زن به مني مرد بيگانه جايز نيست،‌ خواه عمل تلقيح توسط مرد اجنبي تحقق پذيرد يا به وسيله خود شوهر. (10) بعضي از فقهاي اهل سنت نيز تلقيح به وسيله اسپرم مرد بيگانه را ممنوع و حرام دانسته‌اند و از آن جمله، علامه شيخ شلتوت معتقد است: تلقيح مصنوعي يقيناً از فرزند خواندگي پست‌تر است. (11) و آيت الله يوسف صانعي در پاسخ استفتاتي، به اين شرح پاسخ داده‌اند:

سؤال: در صورتي كه زن و مردي بچه‌دار نشوند و مشكل از طرف مرد باشد كه فاقد اسپرم است و به واسطه نبودن بچه در زندگي آنها، مشكلات جدي پديدار شده و امكان متلاشي شدن زندگي آنها مي‌رود، آيا مي‌شود اسپرم مرد ديگري را با تخمك اين زن در دستگاه تركيب نمود و سپس جنين تشكيل شده را به رحم اين زن انتقال داد، به طوري كه ادامه حيات جنين به وسيله تغذيه از اين زن باشد؟

سؤال: در صورتي كه زن و شوهري به واسطه نداشتن فرزند از همديگر جدا شوند ( مشكل ناباروري از طرف مرد ) و بعد از نگه داشتن عده طلاق، زن به صيغه موقت مرد ديگري درآيد، به طوري كه از اسپرم و تخمك اين دو در دستگاه، جنين حاصل شود ( ولي مقاربتي بين زن و مرد مذكور صورت نگيرد) و بعد از تمام شدن دوران صيغه موقت، زن مجدداً به ازدواج شوهر درآيد و در اين موقع جنين تشكيل شده در دستگاه به رحم اين زن انتقال داده شود. حكم شرعي آن چگونه است؟

پاسخ: با توجه به اين كه در مواردي كه در سئوال آمده،‌آميزش نامشروع انجام نمي‌گردد تا زنا صدق كند و نطفه مرد اجنبي هم وارد رحم زن جنبيه نمي‌شود كه از افراد ( ماءالرجل في رحم الاجنبه) باشد، كه غالباً فقها،‌ حكم به حرمت داده‌اند؛ هيچ يك از صور في حد نفسه حرام نمي‌باشد. لكن چون خارج از طريق عادي و راههاي معين شده در شرع است نبايد انجام گيرد و به خاطر يك سلسله از عوارض اخلاقي و اجتماعي و غيره كه به اين گونه اعمال كه اگر با اختيار و بدون اضطرار انجام گيرد مترتب مي‌شود،‌حرام و غير جايز است. اما در مورد سئوال كه از موارد ضرورت و حرج و مشقت و مشكل نداشتن فرزند در جامعه ايراني و فرهنگ سنتي و متلاشي شدن زندگي است،‌ نمي‌توان گفت حرام است و جايز مي‌باشد و جواز نسبت به مفروض سئوال در همه صور است با فرض اينكه مشقت باشد، هر چند احوط طريق آخر است،‌به هر حال بايد توجه داشت شوهر كه صاحب نطفه نمي‌باشد، پدر فرزند نيست بلكه پدرش همان صاحب نطفه است و مادرش هم كسي است كه تخمك از اوست و در رحمش رشد كرده و همه احكام مادري و پدري بر او بار مي‌شود؛ يعني اقوام صاحب نطفه و صاحب اسپرم و رحم، اقوام فرزند مي‌باشند؛ ‌و بقيه احكام هم بر همين منوال است.

 

اكنون سخن در اين است كه كودكي كه از راههاي جديد علمي به وجود مي‌آيد، از لحاظ ازدواج، نگاه كردن، ارث و نسب چه حكمي دارد؟ در صورت اول؛ يعني وقتي كه تشكيل نطفه در داخل رحم صورت مي‌گيرد و ريختن مني و يا كاشتن تخمك و يا هر دوي آنها از راه مصنوعي انجام مي‌شود؛ در اين صورت، يك بار سخن در انتساب كودك به صاحب مني است و بار ديگر در انتساب اين كودك به صاحب تخمك يا رحم. چنانچه صاحب مني، مردي باشد كه آميزش او با زني كه حامل نطفه اوست حلال است؛ مانند همسر و كنيز وي. در اين مورد ترديدي نيست كه كودك به وجود آمده از مني اين مرد فرزند اوست، حتي اگر مرد مني خود را در بيرون رحم تخليه كند و آنگاه اين مرد خودش و يا به كمك همسرش آن را در داخل رحم بريزد و همسر او باردار شود بي‌گمان اين كودك،‌وقتي متولد شد، فرزند اين مرد خواهد بود و تمام آثار نسب،‌محرميت و ارث بر او جاري مي‌گردد. اما چنانچه صاحب مني نامحرم باشد و مني مردي كه شوهر زن نبوده به جاي شوهر او به گونه > اشتباهي < در رحم اين زن تلقيح شده باشد. اين فرض نيز همانند فرض پيشين است؛ زيرا در نظر عرف، همان صاحب مني پدر است و ساير عناوين نسبي نيز همين حكم را دارند و دليلي بر تخصيص وجود ندارد؛ چرا كه اين مورد از قبيل وطي به شبهه است؛ و اما اگر تلقيح عمدي باشد، چنانكه گفته شد، حرام است (12) . در خصوص موردي كه لقاح مني و تخمك در بيرون رحم صورت گيرد و پس از مدتي كم يا زياد، نطفه در داخل رحم تلقيح و كاشته شود، گفته شد كه ملاك پدر بودن عبارت از اين است كه نطفه كودك از مني شخص به وجود آمده باشد و همين شخص صاحب مني، پدر اين كودك است. همچنين ملاك مادر بودن نيز آن است كه نطفه كودك از تخمك شخصي تشكيل شده باشد، كه اين شخص صاحب تخمك، مادر اين كودك است. بنابراين،‌ ناگزير اين نوزاد به صاحب مني كه پدر اوست و به صاحب تخمك كه مادر اوست، ملحق مي‌شود و صرف حمل كودك سبب نمي‌شود كه زن حامل،‌مادر او به شمار آيد. بعضي از حقوقدانان نيز معتقدند: > به طفلي كه از راه تلقيح عمدي نطفه مرد بيگانه به زن ايجاد شده است،‌ نمي‌توان به هيچ يك از آن دو منسوب كرد. < از سوي ديگر، مرحوم سيد محسن حكيم در اين مورد نيز موردي كه تلقيح بين زن و شوهر باشد طفل را ملحق به مادر مي‌داند، ولي از آن پدر نمي‌شمرد. (13) دكتر سيد حسن امامي نيز معتقدند چنانچه عمل لقاح با علم مرد و زن انجام شود، ماء‌ مرد مزبور هيچگونه احترامي ندارد و فرزند متولد از آن زن، در حكم ولد زنا مي‌باشد. فرقي نمي‌نمايد كه مرد و زن يكديگر را بشناسند يا نشناسند ،‌ چنانچه زني براي آنكه داراي اولاد شود نزد پزشك برود و از بخواهد كه به وسيله لقاح مصنوعي حامله شود و پزشك از مرد اجنبي بخواهد كه مني خود را براي لقاح مصنوعي بدهد و عمل لقاح انجام گيرد. و چنانچه عمل لقاح با جهل زن و مرد انجام شود،مانند اينكه پزشك نطفه مردي را براي تجزيه در لابراتور گرفته است و در رحم زني به عنوان داروي حاملگي بگذارد و زن آبستن شود، فرزند مزبور نسبت به زن ومرد در حكم ولد شبهه خواهد بود.‌ در صورتي‌كه يكي از زن يا شوهر جريان امر را مي‌دانسته، فرزند مزبور نسبت به او حكم ولد زنا و نسبت به ديگري كه جاهل بوده در حكم ولد شبهه است. آنچه به نظر مي‌رسد، چنانچه از توجه به اطلاق ماده (864) قانون مدني معلوم مي‌شود، شرط توارث نسب است و ماده (884) قانون مدني، ولد‌الزنا را از ارث محروم نموده است و تمامي اقسام ديگر اولاد، از ارث موّرث خود بهره‌مند مي‌باشند؛ و دليلي بر آنكه شرط توارث در نسب صحيح است موجود نيست (14) . ليكن در صورت دوم، نسبت دادن كودك به زني كه حامل او بوده است، اگر تخمك متعلق اين زن بوده و نطفه كودك از تخمك او و مني مرد تشكيل شده باشد، بدون ترديد اين زن، مادر آن كودك و اين كودك فرزند آن زن است و تمام عناوين نسبي در شرع، كه موضوع احكام گوناگون است، بر اين كودك جاري است و احكام اين عناوين بر او جاري مي‌گردد. دليلي بر تخصيص اين دليل وجود ندارد، چنانچه زن حامل نطفه ،‌نازا باشد و تخمك زن ديگري كه زاياست در مهبل او تزريق شود،‌ آن گاه شوهرش با وي در آميزد و يا مني او به وسيله لوله در رحم اين زن تزريق گردد و سپس نطفه كودك تشكيل شود،‌ آيا اين كودك فرزند زني است كه صاحب تخمك است و يا فرزند زني كه او را حمل كرده و نطفه او را تغذيه كرده تا به آخرين مرحله رشد رسيده است؟ ترديدي نيست كه نوزاد، با هر كدام از اين دو زن رابطه تكويني دارد ولكن پرسش اين است كه كدام يك از آنان از ديدگاه عرف،‌ ملاك مادر بودن براي نوزاد را دارد؟ همان طور كه گفته شد، ملاك مادر بودن از ديدگاه عرف همانند ملاك پدر بودن است و آن اينكه نخستين مرحله آفرينش كودك از آب مادر باشد.‌ بر اين اساس،‌وقتي فرض بر اين است كه نطفه اين كودك كه آغاز آفرينش او و نخستين جزء‌ وجود اوست، از لقاح دو آب به دست مي‌آيد؛ همين آفريده ابتدايي، نخستين مرحله وجود كودك است. بنابراين، نخستين مرحله وجود كودك از صاحبان مني و تخمك گرفته شده است و حتي نطفه كودك از دو جزء تركيب يافته كه هركدام از اين دو جزء به يكي از صاحبان مني و تخمك وابسته است و اما تغذيه اين كودك كه پس از اين مرحله صورت مي‌گيرد تنها سبب رشد كودك مي‌شود و تغذيه باعث نمي‌شود كه كودك را از حالت فرزند بودن براي صاحبان مني و تخمك بيرون آورد و اين نظريه منبعث از نظريه حضرت امام خميني (ره) در كتاب تحرير الوسيله در ادامه مسئله 10 در بحث تلقيح مصنوعي مي‌باشد. در شكل سوم؛ يعني موردي كه بسته شدن و نيز پرورش نطفه تا زماني كه به صورت يك انسان زنده و تمام خلقت درآيد، در بيرون رحم و در يك جايگاه مصنوعي انجام شود. در اين فرض نيز، مردي كه صاحب اين مني است و نطفه از اين مني به وجود آمده، پدر اين كودك است، چنانكه زني كه صاحب تخمك است و نطفه از اين تخمك آفريده شده، مادر اين كودك بشمار مي‌‌‌‌‌آيد. لذا احكام مادري و پدري براين دو و احكام خويشاوندي بر ساير كساني كه به وسيله آن دو با كودك نسبت دارند مترتب مي‌ شود. مثلاً اولاد پدر و مادر صاحب نطفه، برادران و خواهران اين كودك مصنوعي و پرورش يافته در خارج رحم مي‌باشند. البته حقيقت احكام را خداوند متعال بهتر مي‌‌داند.

 

 

منبع:مجله پیام آموزش

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی